سرنوشت تلخ ایرج
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامه خوانی از زبان فردوسی خردمند - شمارهی ۱۹
چاپ شده در روزنامهی ستارهی صبح
در تاریخ بیست و سوم شهریور ۹۸
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: زیبا بهرامی زاده
فریدون، آنچنان که گویی از آیندهی شوم سه فرزندش خبر داشته باشد، کوشید آنان را در شرایطی یکسان بزرگ کند و حتی همسرانشان را همانند برگزیند. فردوسی خواست فریدون را دربارهی عروسهایش چنین بیان میکند:
سه خواهر ز یک مادر و یک پدر
پریچهره و پاک و خسرو گهر
یعنی حتی خواهر بودن آنها کافی نیست. ناتنی هم نباید باشند. هرچند از سوی خود فریدون، چنین تفاوتی وجود داشت زیرا ایرج فرزند ارنواز بود، و سلم و تور فرزندان شهرناز بودند. پس از جستجوهای فراوان، سرانجام مشخص شد که دختران شاه یمن شرایط دلخواه فریدون را دارند و هر سه برادر، با آن سه خواهر ازدواج کردند. هنگام بازگشت آنان از یمن، فریدون پسران خود را آزمود و خصلت های آنان را شناخت. در برخورد با یک اژدهای ظاهری، سلم که برادر بزرگتر بود، بدون آن که به دیگران بیاندیشد، موذیانه، خودخواهانه و حسابگرانه از صحنه گریخت. تور بیآنکه عاقبت کار را در نظر بگیرد، خشمگین و آتشین دست به سلاح برد ولی کمی بعد، در میدان عمل تیر و کمان را کنار گذاشت و با وعدهی جنگی دیگر در آینده، از صحنه پا پس کشید. تنها ایرج بود که به خانواده وفادار ماند، از پدر خود یاد کرد، و به پشتیبانی از برادران خود حتی با اژدها هم گفتگو کرد و او را به آرامش و منطق فراخواند و دلاورانه گفت یا از سر راه ما کنار برو، یا ما که سه فرزند برومند فریدون هستیم، تو را نابود خواهیم کرد.
فریدون جهان را میان سه فرزند خود بخش میکند و ایران را به ایرج، روم را به سلم، و توران را به تور میدهد. گویی فردوسی میگوید خویشتنداری، گفتگوی منطقی حتی با اژدها، تکیه بر وحدت برادران و ارج گذاشتن برای خانواده، از خود گذشتگی و دلاوری در هنگام ضرورت، خصلت هایی است که شایستهی ایرانیان است. همچنین فردوسی بزرگ با بیان همان خصلت ها در رویارویی با اژدهای دروغین، آیندهی سه برادر را نیز نشان میدهد. برادران به ایرج حسد ورزیدند، سلم حسابگر، برادر تحریک پذیر خود را که بسیار زود عصبانی میشد وادار کرد تا ایرج را در مهمانی و بدون آنکه سلاحی داشته باشد به قتل برساند. ولی ایرج با وجود آن که کمابیش نیت برادران خود را میدانست، از جنگیدن با آنها دست کشید و به پدر گفت:
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان، بی سپاه
دل کینهورْشان به دین آورم،
سزاوارتر ز آن که کین آورم
در دیدگاه ایرج، دین به معنای دست کشیدن از حسد، و حفظ کردن صلح است. او گرچه خود را سزاوار شاهی میداند، ولی برای حفظ آرامش در جهان، میگوید از تاج و تخت دست میکشم و دوستی با برادرانم را شایستهتر از هر چیز میدانم. پس نزد برادران میرود و به تور که پرخاشگر است میگوید:
من ایران نخواهم، نه خاور، نه چین
نه شاهی، نه گسترده روی زمین
سپردم شما را کلاه و نگین
تو را ز این پس از من مباد ایچ (=هیچ) کین
گفتههای ایرج بر برادران اثری ندارد و تور که از پیش توسط سلم فریب خورده و نقشه کشیده است، همانجا او را میکشد و پیکر بیجانش را برای پدر میفرستد.
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.