فرانک، یک گام جلوتر از رویدادها
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامهخوانی از زبان فردوسی خردمند - شماره ۱۳
فرانک، یک گام جلوتر از رویدادها
چاپ شده در روزنامه ستاره صبح در تاریخ ۲۶ مرداد ۹۸
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: کیمیا کرامت
موسیقی: داستان بی پایان همایون، فرهنگ شریف
شاهنامهپژوهان نقش فرانک را آنچنان که شایستهٔ اوست درنیافتهاند و در بهترین حالت، او را مادر فداکاری دانستهاند که فریدون را بزرگ کرد و آنگاه که او به جوانی رسید و از کوه پایین آمد، نقش فرانک نیز پایان یافت. ولی این بانوی مبارز و دانا، یک کنشگر پرتوان اجتماعی است که به روایت شاهنامه، همواره یک گام جلوتر از رویدادها حرکت میکند. زمانی که همسرش آبتین با روزبانان و نگهبانان ضحّاک برمیآویزد و جان خود را فدای خانوادهاش میکند، آنگاه که ضحّاک در پی یافتن فرزند اوست تا جانش را بستاند و:
نشان فریدون به گِرد جهان
همی بازجست آشکار و نهان،
فرانک که داغ همسر را به دل دارد، فرزندش را به بیشهای میبرد «که کس را نه ز آن بیشه اندیشهای»، تا او دور از مادر، از گاوی افسانهای به نام برمایه شیر بنوشد و بزرگ شود. این زنِ تنها، خود و فریدون را از جاسوسان ضحّاک پنهان میکند و همچنان که بعدها برای پسرش بازگو میکند، در این سه سال سختیها میکشد:
از او من نهانت همی داشتم
چه مایه به بد روز بگذاشتم
زمانی که ضحّاک از وجود برمایه خبردار میشود، فرانک باز یک گام جلوتر است. شتابان بهسراغ کودک میرود و او را به کوه افسانهای البرز در هندوستان میبرد و به یک مرد دینی در کوه میسپارد. مأموران ضحّاک به گاو دست مییابند، او را میکشند، خانهٔ فرانک را آتش میزنند اما دستشان به فریدون نمیرسد. فرانک ۱۳ سال آواره و مخفیانه زندگی میکند و بیگمان با کسانی که به مبارزهٔ پنهانی با ضحّاک دست زدهاند، و چه بسا با خورشگران پارسا و دستههای ۲۰۰ نفری نجات یافتگان از مرگ، و نیز پنهانی با فرزند خود پیوند دارد. زمانی که فریدون ۱۶ ساله از کوه به نزد مادر برمیگردد و اندیشهٔ دست بردن به شمشیر و رویارویی با ضحّاک را در سر دارد، مادر که در مبارزه تجربهها اندوخته است، میگوید هنوز ضحّاک بسیار توانمند است و باید چشم بهراه فرارسیدن زمان شایسته برای پیکار باشی. پس از آن قیام کاوه آهنگر روی میدهد. همینکه کاوه از کاخ ضحّاک بیرون میآید و گروه بزرگی از مردم بهدنبالش راه میافتند:
بدانست خود کآفْریدون کجاست
سر اندر کشید و همی رفت راست
چگونه کاوه جای مخفیگاه فریدون را میداند؟ فریدون نیز تا درفش چرمی او را میبیند، آن را با دیبا و گوهر و زر میآراید. این امکانات از کجا فراهم شده است؟ برپایهٔ آنچه بعدها خواهیم دید، دور از ذهن نیست که فرانک در این سازماندهی ها و خبر رسانیها و گردآوری امکانات نقش داشته باشد.
شاهنامهپژوهان به این نکته هم توجه نکردهاند که فریدون در آنسوی اروند رود، در کاخ دیگری که ضحّاک در بیتالمقدس دارد بر او پیروز میشود. این پیروزی هنوز به معنای آن نیست که در مرکز ایران، در متروپول، مردم و بزرگان و سپاهیان او را به شاهی بپذیرند. همچنان که هزار سال پیشتر، ضحّاک در بیتالمقدس شاه بود ولی جمشید در مرکز ایران بر تخت شاهی نشسته بود. دستگیری ضحّاک در بیتالمقدس را نمیتوان با شاهی او در ایران یکی گرفت. این دو از یکدیگر جدا هستند. هنوز در متروپول کسی از پیروزی فریدون باخبر نشده بود و آشکار هم نبود او را به شاهی بپذیرند. باز هم فرانک یک گام از رویدادها جلوتر بود:
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر
به مادر، که «فرزند شد تاجور»
فرانک خبر را زودتر از همه، از طریق ارتباطهای گستردهای که دارد دریافت میکند و بلافاصله دستبهکار میشود. او هر نیازمند جامعه که درویشی و بیچیزی خود پنهان میکرد و «همی داشت روز بد خویش راز» را میشناسد. پس یک هفته در میان مردم کار میکند تا زمینهٔ پذیرش فریدون فراهم شود.
یکی هفته ز این گونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت، نیز
«نیز»، یعنی پس از آن، دیگر درویش و نیازمندی در جامعه نمیماند.
هفتهٔ دیگر بزرگان را به مهمانی دعوت میکند و به لابیگری در میان آنان میپردازد. پس از آن گنجهای فراوانی را که پنهان کرده بود، از ابزار جنگی گرفته تا اسب و جامه، به نزد فریدون میفرستد زیرا میداند کسی که با کبکبه و دبدبه وارد شهر شود، بزرگان لشکر نیز او را میپذیرند. پس بیگمان میتوان گفت فرانک در این چندهفته تا رسیدن فریدون، نه تنها از رویدادها جلوتر بوده، بلکه در شکلگیری این رویدادها نقش بسزایی داشته است.
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.