تفاوت برنامه کیقباد و کیکاوس
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
همی خوانَد آن کس که دارد خرَد - شمارهی ۳۵
تفاوت برنامه کیقباد و کیکاوس
چاپ شده در روزنامه اعتماد
در تاریخ ۲۸ اسفند ۹۸
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: پونه ولیزاده
تدوین صدا: عالیه رضایی
موسیقی: آواز دشتی، ایرج - بدیعی - مجد
پایهگذار سلسله کیانیان، کیقباد است که صد سال کشور را در صلح و آرامش پیش میبرد. پس از او فرزندش کیکاوس صد و بیست سال بر تخت مینشیند و کشور دستخوش جنگ و نگرانی و بحران میشود. این که پیشرفت در کدام یک از این دو قرن بیشتر بوده است، به داوری، نگرش و ارزشهای خوانندهی شاهنامه بستگی دارد! ولی بیگمان دو برنامه متفاوت بوده، و هر حاکمی برنامههای خود را پیش برده است. بیگمان در هر دو دوره نیز ایران پیشرفت کرده است. شاهنامه از دوران صدسالهی کیقباد زیاد سخن نمیگوید و در این باره به صد و هشتاد و پنج بیت بسنده میکند. ولی دوران صد و بیست سالهی کیکاوس، بیش از ششهزار بیت به درازا میکشد و پس از آن نیز در دوران شصت سالهی پادشاهی کیخسرو، همچنان کاوس زنده است و گزارش کارها به او داده میشود و طرف مشورت قرار میگیرد. یعنی از آغاز برتخت نشستن کاوس تا پایان سپری شدن روزگار او بیش از هفده هزار بیت، نزدیک به صد برابر دوران کیقباد، از کیکاوس سخن رفته است. این تفاوت چشمگیر، تا اندازهای پذیرفتنی است زیرا بخش حماسی با فراز و فرودهای جنگ، کشش بیشتری دارد. گرچه این تفاوت صد برابری نشانهی خوی وحشی بشر نیز هست. رشد اخلاق انسانی در گذر زمان از خشونت طلبی میکاهد ولی حتی در زمانهی ما نیز جهان با شکستن سرنیزه بهجای قلم، و با آفرینندگی بهجای نابودسازی، مدارا بجای انحصار طلبی، و هنر بهجای آزمندی هنوز فاصلهی بسیاری دارد. دوران کیقباد، رونق کشاورزی با آرامشی یکنواخت همراه است که این تکرار پیوسته را میتوان در چند خط گزارش کرد. ولی در زمان کاوس، صحبت از جنگها و تراژدیهایی چون کشته شدن سهراب و سیاوش و فرود است و هر روز رویداد تازهای شکل میگیرد که فردوسی جزئیات آن را برای خواننده باز میگوید.
کیقباد، کشور را در شرایطی تحویل میگیرد که جامعه بیثبات است و حتی ایران به دست دشمنان اشغال شده است. او در نخستین گام، بیگانگان را از کشور میراند ولی پس از آن برخلاف خواست سپاهیان، با دشمن رانده شده پیمان صلح میبندد و برنامهاش را چنین اعلام میکند:
اگر پیل با پشّه کین آورَد
همه رخنه در داد و دین آورد.
نخواهم به گیتی جز از راستی
که خشم ِخدای آورد کاستی.
تن آسانی از درد و رنجِ تن است
کجا خاک و آب است، گنجِ من است.
سپاهیّ و شهری مرا یکسر است
همه پادشاهی مرا لشکر است.
همه در پناه جهاندار بید
خردمند بید و بیآزار بید.
هر آنکس که دارد، خورید و دهید
سپاسی ز خوردن به من برنهید.
هر آنکس کجا باز مانَد ز خوَرد
نیابد همی توشه از کارکرد،
چراگاهشان بارگاه من است
هر آنکس که آید، سپاهِ من است.
چکیدهی این برنامه به ترتیب سرودهی بالا و به زبان امروزی چنین است:
۱- پاسداری کامل از صلح
۲- دادگری
۳- گسترش دین و اخلاق و ارزشهای انسانی
۴- راستگویی
۵- رونق کشاورزی و جایگزین کردن گنج حاصل از تولید به جای گنجی که از جنگ و غارت به دست میآید.
۶- کاهش بودجه نظامی با تکیه بر دفاع همگانی
۷- تقویت خرَد در جامعه و یکایک مردم
۸- کسی را با کسی کاری نباشد. زندگی کن و بگذار زندگی کنند.
۹- گسترش روحیه همبستگی ملی، و بالا بردن جایگاه ارزشی کمک به همنوعان تهیدست
۱۰- گرفتن مالیات
۱۱- دادن یارانه یا بیمه بیکاری به کسانی که ناخواسته، گذران زندگی برایشان دشوار است.
کیقباد، توانایی اجرای این برنامه را دارد و در صد سال صلح زمان او، یک جامعهی انسانی که امروز هم برای بسیاری از مردم ایدهآل است، شکل میگیرد. برپایهی داستانی که در آغاز شاهی کاوس میشنویم و در آنجا رامشگری دیو، سرودی مازندرانی میخواند، میتوان گفت کشوری که قباد به فرزندش تحویل میدهد، گنج فراوانی دارد که نه از غارت همسایگان، بلکه از دسترنج کشاورزان است. ارزشهای انسانی آنچنان رشد کرده که در تابلوی آغازین داستان، کاوس در هر کاری با دیگران رایزنی میکند، هنرمندان را گرامی میدارد، حتی بیگانهای که رامشگر دیو نامیده شده آزادی رفتن به نزد او را دارد، و کارها بسیار سامان یافته تا جایی که پرده دار و سالار بار، هر یک نقش جداگانهی خود را به درستی انجام میدهند. ولی برنامهی کاوس متفاوت است. او با گفتن «جهانجوی باید سر تاجور»، نشان میدهد که در اندیشهی کشور گشایی است. با اینهمه برنامهی حکومتِ تازه، به اجرا گذاشته میشود و این برنامهها صوری و ظاهری نیست.
فردوسی شاید حتی این ظرافت را به کار برده است که نشان دهد پهلوانان یا سرداران کاوس هم بجز زال، رستم، میلاد، و خرّاد، تغییر کرده اند. گرچه بخشی از این تغییرات به خاطر گذشتن یک سده و پیر شدن افراد طبیعی است ولی این که در زمان کیقباد از مهراب، قارن، گشواد، و برزین نام برده میشود و در زمان کاوس بهجای آنها نام طوس، گودرز، گیو، گرگین، بهرام، و رهّام را میبینیم، شاید نشانهی باز بودن دست هر حاکم تازه در انجام تغییرات باشد زیرا ده تغییر در میان چهارده پهلوان، بسیار پررنگ است.داوری دربارهی درستی یا نادرستی برنامهی کاوس به دیدگاه و موضع اجتماعی افراد بستگی دارد. کاوس با جنگهای مازندران و هاماوران، قلمرو ایران را گسترش داد. او حتی میخواست به فضا پرواز کند و آسمان را هم به صحنهی حضور خود تبدیل کند. کاوس حتی در نابودی افراسیاب نقش مؤثری داشت. ولی بلندپروازیهای بدون ارزیابی، و خودکامگی در عملی کردن این بلندپروازیها، بیگمان بخش ناپسند و نادرست رفتار و پندار کاوس بوده است.
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.