گسترش تمدنها
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامهخوانی از زبان فردوسی خردمند - شمارهی ۶۵
گسترش تمدنها
چاپ شده در روزنامه ستاره صبح
در تاریخ ۱۰ اسفند ۹۸
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: فایزه الماسی
تدوین صدا: عالیه رضایی
موسیقی: گل بنفشه
جهان امروز آنچنان بهم پیوسته است که حتی پیدایش یک ویروس، مرزها را در مینوردد و میتواند تندرستی همهی انسانها و اقتصاد همهی کشورها را به خطر اندازد. گرچه همان ویروس کوچک به همگان نشان میدهد که جهانیان را نمیتوان جزیرهای و دور از هم نگاه داشت. ولی در روزگاری که در اسطورهها و داستانهای حماسی بازتاب یافته است، موجودی به بزرگی دیو نیاز بود تا جزیرههای دور از هم انسانی را با یکدیگر آشنا کند و به هم گره بزند. در آغاز بر تخت نشستن کاوس، چنین دیوی در داستان پدیدار میشود:
چنان بُد که در گلشنِ زرنگار
همی خورد روشن میِ خوشگوار
یکی تخت زرّین، بلورینش پای
نشسته بر او بر، جهان کدخدای
ابا پهلوانان ایران بههم
همی رای زد شاه بر بیش و کم
چو رامشگری دیو، زی پردهدار
بیامد که خواهد برِ شاه بار
چنین گفت: «کز شهر مازندران
یکی خوشنوازم ز رامشگران
اگر درخورم بندگی شاه را
گشاید برِ تختِ او راه را».
برفت از درِ پرده سالارِ بار
خرامان بیامد برِ شهریار
بگفتش که: «رامشگری بر در است
ابا بربط و نغز رامشگر است».
بفرمود تا پیش او خواندند
برِ رودسازانْش بنشاندند.
به بربط چو بایِست، برساخت رود
برآورد مازندرانی سرود
فردوسی خردمند در شیوهی بیان داستان، آنقدر ریزهکاری و هنرمندی نشان میدهد که خواننده هرچه شاهنامه را ژرف تر بخواند نبوغ او را بیشتر میستاید. دوران کیقباد، زمان صلح بود و کشور برپایهی رونق کشاورزی، مالیات گرفتن از بخش خصوصی و رسیدگی حکومت به ازکارماندگان اداره میشد. با تولید و آبادانی، گنجی فراهم شده بود که کاوس بینیاز از ستمگری یا جنگ افروزی، به شادخواری بر تخت نشسته، و همهی کارها به نیکویی سامان یافته است: حکومت امکانات فراوانی دارد، حاکم در هر کاری با دیگران رایزنی میکند، هنر تا جایی ارزش دارد که یک نوازنده میتواند هنر خود را نشان دهد و شنونده یا آزمون گیرنده بپذیرد که او رامشگری چیرهدست است، آزادی تا آن اندازه در جامعه هست که یک بیگانه هم میتواند به پیشگاه شاه شرفیاب شود، سازماندهی کارها چنان است که پرده دار وظیفهی خود را انجام میدهد و سالار بار نقش دیگری دارد، حاکم هنردوست است، موسیقی و هنر آنچنان گسترش یافته که بخشی برای نوازندگان در نظر گرفته شده است، و سرانجام این موسیقی و سرود تا جایی در جان کاوس تأثیر میکند که شیوه و برنامهی حکومت دگرگون میشود.
دربارهی بیت آخر باید گفت بربط یا عود، سازی است که چهار تار داشته است و این تارها را رود مینامیدهاند گویا از آن رو که از رودهی گوسفند درست میشده است. نظامی میگوید:
به بربط چون سر زخمه درآورد
ز رود خشک، بانگ تر درآورد
ولی برای آنکه این تارها یا رودها کشیدگی خود را از دست ندهند، رامشگر آنها را پیش از نواختن، آنچنان که بایسته است برمیسازد و به سوی بالا میکشد. آمدن این رامشگر را نیز میتوان «چو رامشگری، دیو» خواند یعنی دیو خود را به شکل رامشگر درآورد تا کاوس را به جنگ مازندران برانگیزاند. ولی چرا باید چنین فریبی بهکار برده باشد؟ مگر جنگ مازندران چه سودی برای دیوان داشت؟ ایرانیان به مازندران حمله کردند و بسیاری از آنان را کشتند، ولی دیو سپید تنها آنان را نابینا کرد، در بند نگاه داشت و حتی هرگز به ایران حمله نکرد. دلیلی هم برای این کار نبود زیرا مازندران بسیار زیبا و پر از خواسته بود. پس شاید درست تر باشد که «چو» را نه به معنای «همچون»، بلکه به معنای «چون، آنگاه» در نظر بگیریم و ویرگول را در پایان بگذاریم. بهویژه در یکی از دستنویسها، «که» بجای «چو» نوشته شده است. شکل «چو رامشگری دیو،» این معنا را میرساند که رامشگری از تمدن و فرهنگی دیگر، به ایران رسیده، هنر نوازندگی خود را نشان داده و دربارهی زیباییهای سرزمینش سروده است.
هم ایران و هم مازندران، با سیستمهای حکومتی گوناگون، پیش از کاوس در صلح و آرامش زندگی میکردهاند. هم مازندران سرشار از زیبایی بوده و هم ایران در نتیجهی دوران دراز مدت صلح کیقباد، در آسایش بهسر میبرده است. با این برداشت، آن رامشگر میتوانست پیک گسترش تمدنها از راه فرهنگی باشد. ولی کاوس با دیو درون خود، دیو آز، با خودکامگی و بلندپروازی و ارزیابیهای نادرست، حکومت خود را با جنگ مازندران آغاز میکند.
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.