ً🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامهخوانی از زبان فردوسی خردمند
شمارهی ۱۱۸
گفتگو، خشکانندهی تنش
چاپ شده در روزنامه ستاره صبح
در تاریخ ۱ دی ۹۹
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: زیبا بهرامیزاده
موسیقی: «صدات میزنم»،
سرودهای از لیلا محمودی
سهراب مانند بسیاری از انسانها نمیدانست شرایط تنشزا، حتی برخلاف خواست دو طرف تنش، آنان را به سوی جنگ و درگیری میکشاند. غمنامهی سهراب این آه را به دل شنونده مینشانَد که چرا هیچ طرفی، با گفتگوی صادقانه، ریشهی تنش را نمیخشکانَد. پیوند میان آدمیان رو به خرابی دارد و تنها با تلاش آگاهانه میتوان دوستی و همکاری را بهجای ستیزه نشاند. گفتگوی گودرز با رستم در همین داستان، از شکلگیری یک بحران در روابط داخلی ایران پیشگیری میکند و جهان پهلوان و کاوس، بار دیگر برای پاسداری از ایران عزیز همراه میشوند.
سهراب نیز در آغاز به هر نکتهی ظریفی توجه میکند تا مبادا با پدر خود درگیر شود. فردوسی بزرگ در پرداخت هنرمندانهی داستان، با دقت فراوان این نکتهها را نشان داده است.
۱- «چو سهراب نزدیکی دژ رسید»، سپاه توران را دور از دژ نگه میدارد و خود اوست که به تنهایی «ز لشکر برون تاخت» تا با هجیر نبرد کند. پس از آن نیز به میان سپاه خود باز میگردد، خفتان از بر بهدر میکند و کلاهخود از سر بر میدارد. فاصلهی سپاه توران از دژ را فردوسی در رزم با گردآفرید دقیقتر نشان میدهد. آن دختر دلاور به میدان میآید و فریاد میکشد ولی کسی از صدایش تشخیص نمیدهد شیرزنی به نبرد آمده است.
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که «گردان کدامند و جنگاوران
دلیران و رزمآزموده سران؟»
چو سهراب شیراوژن او را بدید
بخندید و لب را به دندان گزید
بپوشید خفتان و بر سر نهاد
یکی ترگ رومی بهکردار باد
نابغهی طوس تا جایی در واژهگزینی چیرهدست و هدفمند است که نمیگوید «چو سهراب شیراوژن این را شنید»، بلکه با فعل دیدن، فاصلهی سپاه توران از دژ را بازگو میکند.
۲- هجیر، پیشگام در جنگ با سهراب، سنان را به کمر او میزند. ولی سهراب با خویشتنداری، با ته همان سنان هجیر را بر زمین میکوبد زیرا هدفش کشتن کسی نیست.
سنان باز پس کرد سهراب شیر
بن نیزه زد بر میان دلیر
همینکه هجیر زینهار میخواهد، سهراب بیدرنگ میپذیرد:
رها کرد از او چنگ و زینهار داد
چو خشنود شد، پند بسیار داد
به نظر میرسد مصراع دوم دو فاعل دارد و هجیر از این که زنده مانده، خشنود است.
۳- در شرایط تنش، حتی پدیدهای به زیبایی عشق میتواند روند رویدادها را از دست انسانها درآورد. زمانی که گردآفرید با چارهگری به دژ باز میگردد، سهراب آنچنان احساس ننگ میکند که:
به تاراج داد آن همه بوم و رُست
به یکبارگی دست بد را بشست
تنش ناخواسته افزایش پیدا کرده تا سهراب از هدف نخستین دور شود. ولی او باز هم خویشتندارانه، گرد برآوردن از دژ را به فردا موکول میکند.
۴- سهراب نمیخواهد در ایران تاختوتاز کند. پس با درنگ در دژ سپید، چشمبهراه پدرش و دیگر ایرانیان میماند. زمانی که از هجیر دربارهی نشان خیمهها میپرسد، آن قهرمان دربند میکوشد تا از دادن اطلاعات خودداری کند. هر دو حق دارند! این شرایط تنش آفرین است که دم به دم، کنترل را از دست دو طرف بیرون میبرد. سهراب پس از نشان دادن سراپردهی شاه و طوس سپهبد، دوبار پردهسرای رستم را نشان میدهد و از هجیر، نام پهلوان را میخواهد. به پاسخ نمیرسد ولی باز نومید نمیشود و دربارهی سراپردههای کوچکتر پرسوجو میکند. او میداند که در میان این صدهزار سپاهی، بیگمان رستم هم هست. ولی چگونه ممکن است پدر نامورش، مانند یک پهلوان معمولی در میان سپاه گم باشد؟
کسی کو بود پهلوان جهان
میان سپهدر، نماند نهان
ولی باز هم گفتگو، این پیوند دهندهی انسانها، میان دو طرف شکل نمیگیرد. فردوسی با تکرار همان بیت «بپوشید خفتان»، نشان میدهد که تنش افزایش یافته و سهراب خشمگین، به سوی سراپرده کاوس میرود. گرچه همچنان هدفش آن است که هیاهویی برپا کند تا رستم خود را بنمایاند.
۵- از دیدگاه نابغهی طوس، در شرایط تنشزا چه پدیدهای به بزرگی عشق، و چه رویدادی به ناچیزی «قضای حاجت»، میتواند همه چیز را از هم بپاشد و گرچه مسخره به نظر میرسد، ولی حتی زمانی که «به شایستهکاری برون رفت زند»، روند رویدادها دگرگون میشود. کسی که آمدهبود پدر را به پسر نشان دهد، ناخواسته در سکوت به دست رستم کشته میشود و همگان به لبهی پرتگاه فاجعه میرسند.