شکستن شاخ غول
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامهخوانی از زبان فردوسی خردمند - شمارهی ۸۵
شکستن شاخ غول
چاپ شده در روزنامه ستاره صبح
در تاریخ ۱۳ خرداد ۹۹
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: عدنان حسین نژاد
تدوین صدا: عالیه رضایی
موسیقی: رامیز قلی اف
فریدون جهان را میان سه پسر خود بخش کرد: روم و خاور یا غرب را به سلم، ترک و چین یا توران را به تور، و ایران و دشت نیزهوران را به ایرج داد. ولی معنای این گفته، یکپارچگی جهان پیش از فریدون نیست. پس از کیومرث که سپاهیانش نه مردمان، بلکه دد و مرغ و نخچیر بودند، هوشنگ به پادشاهی رسید و گفت:
که بر هفت کشور منم پادشا
به هر جا سرافراز و فرمانروا
در زمان طهمورث، بیش از سی خط مانند رومی، تازی، سغدی و چینی رواج داشت ولی خود او حتی دو خط پارسی و پهلوی را نیز نمیدانست و همهی خط ها را از دیوان که شاید ساکنان پیشین این منطقه بوده اند فراگرفت. پس از آن کمکم نام سرزمینهایی مانند دشت سواران نیزهگزار یا عربستان، هندوستان، بیت المقدس و یمن در شاهنامه میآید ولی به ظاهر این سرزمینها باجگزار نبودند. حتی بیتی که دربارهی ساو و خراج کابل به زابل آمده، از نظر دکتر خالقی مطلق برافزوده است:
همی داد هر سال بر سام، ساو
که با او به رزمش نبود ایچ تاو
تا زمان کیقباد، جنگ ها نه با خراج سالانه، بلکه با غارت و غنیمت همراه است. البته کشورها متحدانی دارند و برای نمونه، منشور زابل به نام خاندان پهلوانی ایران نوشته میشود ولی زابل، خراجگزار حکومت مرکزی نیست. حکومتهای کوچکتر زیر سایهی حکومت مرکزی توانمند قرار میگیرند و در برابر امنیتی که به دست میآورند، هر زمان نیاز باشد به یاری نظامی حکومت مرکزی برمیخیزند. این اتحادها آنچنان هموزن هستند که یکی نمیتواند دیگری را خراجگزار خود کند. حتی تورانیان که یکی دوبار از ناتوانی ایران سود میجویند و بر این سرزمین دست میاندازند، ناگزیر تن به آشتی میدهند یا به زور واپس مینشینند. بهویژه در زمان کیقباد، صد سال صلح برقرار میشود و اقتصاد ایران با رونق کشاورزی پیشرفت میکند. شاید همین ثبات و توانمند شدن است که کاوس را به فکر کشورگشایی میاندازد. او میداند که برای بهدست آوردن جایگاه برتر در میان جهانیان، باید کاری بسیار چشمگیر انجام دهد. از همین رو به سراغ سرزمین دیوان میرود که نه تنها با هیچیک از کشورهای گیتی اتحادی برقرار نکردهاند، بلکه همگان دست یافتن به آن سرزمین را نشدنی میدانند. کاوس فریب رامشگری دیو را نخورده است بلکه در برنامهی تشکیل امپراتوری، میخواهد نخست شاخ غول را بشکند تا از همهی گیتی زهر چشم بگیرد. او میخواهد اقتصاد ایران را بجای کشاورزی، برپایهی باج و خراج استوار کند:
اگر کس نمانم به مازندران
وگر برنهم ساو و باژِ گران
نخستین گام در ساختن امپراتوری کاوس، قتل عام مردم مازندران یا گرفتن خراج از آنان است. برای همین زمانی که به شهر مازندران پا میگذارد، به کشتاری «چنین تا به دیوان رسد آگهی» دست میزند و آنان را به جنگ مرگ یا زندگی وا میدارد. در نامه به شاه مازندران نیز مینویسد:
که با جنگ رستم نداری تو تاو
بده باژِ ناکام و ناکام ساو
یعنی اگر میخواهی زنده بمانی و بر تخت مازندران بنشینی، ناگزیر و برخلاف کام خود، باید خراجگزار ما باشی. کلاهور که ضرب شست رستم را چشیده است به شاه مازندران میگوید:
تو را با چنین مردمان تاو نیست
اگر رام گردد به از ساو نیست
یعنی اگر از ما خراج را بپذیرند، جای شکرش باقی است! با شکست دیوان مازندران، کاوس تنها بر آن سرزمین پیروز نشده، بلکه امپراتوری باجگیرانهی خود را برپا کرده است:
به گیتی خبر شد که کاوس شاه
ز مازندران بستَد آن تاج و گاه
بماندند یکسر همه ز این شگفت
که کاوس شاه آن بزرگی گرفت
همه پاک با هدیه و با نثار
کشیدند صف بر درِ شهریار
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.