برتری اسب
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامهخوانی از زبان فردوسی خردمند - شمارهی ۸۰
برتری اسب
چاپ شده در روزنامه ستاره صبح
در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۹۹
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: مریم غریبوند
تدوین صدا: کیمیا کرامت
زمانی که رستم برای رهانیدن ایرانیان، ارژنگ دیو را میکشد، هیچ اسبی بجز رخش در شهر مازندران نیست. زیرا هنگام آمدن کاوس به مازندران، تنها ایرانیان بر اسب سوارند و یک هفته در شهر میتازند. پس از گرفتار شدن ایرانیان، دیوها غنیمت خود و در آن میان اسب ها را نیز به جایگاه شاه مازندران میبرند که بیش از چهارصد فرسنگ از شهر مازندران دور است. در هیچیک از بیتهای شاهنامه دیوهایی که پیام میآورند، به جنگ کاوس میآیند، یا رستم آنان را بر در شهر مازندران سرکوب میکند، سوار بر اسب نیستند. پس آنگاه که کاوس با گفتن «خروشیدنِ رخشم آمد به گوش»، به ایرانیان مژده میدهد، نمیتوان نتیجه گرفت که کاوس صدای رخش را میشناختهاست. در زمانی که ایرانیان چشم بهراه آمدن فریادرسی هستند، در شهری که اسب ندارد، این طبیعی است که صدای رسای اسبی در نیمه شب را ندای خوش رخش بدانند. پس از آن که ایرانیان بینایی خود را به دست میآورند، یک هفته به درازا میکشد تا دوباره آنان را سوار بر اسب میبینیم:
به هشتم، نشستند بر زین همه
جهانجوی و گردنکشان و رمه
گویا آن یک هفته، برای رسیدن تدارکات و اسب ها از ایران، نیاز بوده است. آیا فردوسی نابغه، با این نشانهها میخواهد بگوید ایرانیان از برتریِ داشتنِ اسب برخوردار بودهاند و دیوان با اسب سواری چندان میانهای نداشتهاند؟ منظور آن نیست که دیوان اسب را نمیشناختند. میدانیم اُولادِ اسب سوار، گرچه در صد فرسنگی مازندران زندگی میکند ولی به آن شهر رفت و آمد داشته است. با اینهمه کاربرد اسب در میان دیوان کم بودهاست. گرچه کسی که با رستم پنجه میافکند سوار بر اسب است، ولی زمانی که شاه مازندران به نامهی کاوس پاسخ میدهد، نمیگوید لشکری از سواران به جنگ خواهم آورد، بلکه از برتری خود در داشتن فیل مینویسد:
ز پیلان جنگی هزار و دویست
که بر بارگاه تو یک پیل نیست
از آنجا که دیوها اندامی درشت داشتهاند، استفادهی آنان از فیل به جای اسب طبیعی به نظر میآید. برای همین سرعت خبررسانی در میان دیوان مازندران آنچنان کم بوده که رستم پس از کشتن ارژنگ دیو، با ایرانیان دیدار میکند و سپس شبانه به سوی دیو سپید می تازد و این صد فرسنگ یا ۶۰۰ کیلومتر را آنچنان پشت سر میگذارد که هنوز آفتاب گرم نشده، به نزدیکی غار دیو سپید میرسد. رستم با وجود دیرتر راه افتادن، باز هم پیش از رسیدن هر خبری، دیو سپید و نگهبانان را غافلگیر میکند زیرا او اسب دارد که از فیل دو برابر تندتر حرکت میکند.
بر این پایه، در زمان بازگشت رستم از نزد شاه مازندران نیز دستنویس قاهره مورخ ۷۹۶، (و نیز واتیکان و برلین) درست تر بهنظر میآید که «سیم» را بهجای «اسپ» نوشتهاند:
نپذرفت از او جامه و سیم و زر
که ننگ آمدش زان کلاه و کمر
شاه مازندران به سوی ایرانیان که در شهر مازندران هستند لشکر میکشد و فردوسی با سرودن «زمین آمد از پای پیلان ستوه»، نشان میدهد که لشکر دیوان نه اسب سوار، که فیلسوارند. پس دربارهی جویان، نخستین دیوی که با نیزهی رستم بر خاک میافتد، «بینداخت از نیزه او را به خاک» که در دستنویسهای فلورانس و واتیکان آمده، شاید درست تر از «بینداخت از پشت اسپش به خاک» باشد. هچنین زمانی که ایرانیان پیروز میشوند و غنیمت میگیرند، گویا دستنویسهایی «اسپ» را نیاوردهاند.
شاهد درستی این گفتهها را در بیتهای بسیار میتوان دید. از آن میان، میبینیم که دلاوری ایرانیان و گرز رستم، دیوان پیل سوار را از پا در میآورد:
برآورد از آن گرزِ سالارکش
نه با پیل جان و نه با دیو هُش
فگنده همه دشت خرطوم پیل
همه کشته دیدند بر چند میل
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.