رایزنی کاوس خودمدار
ً🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
شاهنامهخوانی از زبان فردوسی خردمند
شمارهی ۱۳۰
رایزنی کاوس خودمدار
چاپ شده در روزنامه ستاره صبح
در تاریخ ۲۸ بهمن ۹۹
نویسنده: علیرضا قراباغی
گوینده: فاطمه صفتخواه
موسیقی: زندهیاد محمدرضا شجریان
با پا گذاشتن سهراب جوان به ایران، این آب و خاک دستخوش بحرانی میشود که نگرانی همگانی را در پی دارد. با شکست دژ سپید، امید رنگ میبازد، سیاهی تردید دربارهی برجا ماندن کیان ایران بر سر کشور سایه میاندازد، افسوس از هر کوی و برزنی برمیخیزد و کاوس، به رایزنی با بزرگان مینشیند. کاوس خودمدار، در چنین روزگاری با واگذاری تصمیم به دیگران، گیو را به زابل روان میکند:
نشست آنگهی رایزن با دبیر
که کاری گُزاینده بُد ناگزیر.
یکی نامه فرمود پس شهریار
نوشتن برِ رستمِ نامدار
نخست آفرین کرد بر پهلوان
که: «بیدارْدل باش و روشنْ روان
چنین باد کاندر جهان جز تو کَس
نباشد، بههرکارفریادرس
چو برخواندم این نامۀ گُژدَهم
نشستند گردان لشکر به هم
به نزد تو آورد پر مایه گیو
چنین رای دیدند گُردانِ نیو
چو نامه بخوانی، به روز ار به شب
مکن - داستان را - گشاده دو لب
مگر با سواران بسیار هوش
ز زابل بتازی؛ بر آری خروش!
بدین سان که گژدهم از او یاد کرد
جز از تو نباشد ورا همنبرد».
نابغهی طوس، همهی پیام کاوس را در هفت بیت میریزد و با نگرانی او در میآمیزد.
۱- نقش رایزن و دبیر
پادشاهی کاوس با خودمداری بیشمار در پهنههای نو آغاز میشود و با بیاختیاری بسیار در برابر کیخسرو پایان میپذیرد. این دگرگونی رفتار، روندی است که به آهستگی پیش میرود. در داستان سهراب، خودتصمیمگیری و نادانی شاه، با پندپذیری و پشیمانی او همراه است. نامهای که با یاری رایزن و دبیر نوشته میشود، در آغاز از تصمیمگیری گردان برای فرستادن گیو میگوید. ولی در پایان، باز رگههایی از گرایش کاوس به خط و نشان کشیدن نمایان میشود.
۲- شرایط خطیر
این نامه نیز مانند نامهی گژدهم، بدون نام خدا آغاز میشود و کاتبان با افزودن «جهان آفرین را ستود از نخست»، بهگمان خود کوشیدهاند اشتباه فردوسی بزرگ را درست کنند! ولی در هر دو نامه، آفرین کردن یا دعا کردن، آغازی است که هم یاد خدا را در بر دارد و هم تصویری از ژرفای تنگنای پیشآمده مینگارد.
۳- کاربرد ضمیر
افزودههای کاتبان مانند این که سهراب «بر آن مردم دژ گرفته است راه»، بر خبری که به مرکز رسیده باشد استوار نیست. کاوس چیزی بیشتر از گزارش گژدهم نمیداند و فردوسی با آوردن «چو برخواندم این نامۀ گُژدَهم»، نشان میدهد که شکست، تنها در نامهی پیوست و از زبان گژدهم گزارش شده است. شاه در چنان جایگاهی است که از سهراب، توران، دشمن یا رویداد پیشآمده در نامه نامی نمیبرد و تنها دوبار با ضمیر به سهراب اشاره میکند. خطاب نامه به رستم است و دوبار نام گژدهم، دو بار گردان، و نیز نام گیو، زابل، و سواران بسیار هوش در آن میآید. کاتبانی که چند بیت در بارهی تاختن سر و پهلوان تورانیان، زبونی ایرانیان، و ریش شدن دل کاوس به نامه افزودهاند، با ریزهکاریهای نابغهی طوس آشنا نبودهاند و پهلوانی سهراب را چنان ستودهاند که گفتن آن از زبان شاه ایران برازنده نیست.
۴- همنبرد بینظیر
در دو بیت آغاز و پایان نامه، گفته میشود که گره این کار جز به دست رستم، گشوده نخواهد شد. جز امید ایرانیان، کسی فریادرس نیست و جز جهان پهلوان کسی همنبرد آن جوان نخواهد بود. واژهی فریادرس، بر مردمدوستی رستم انگشت میگذارد و واژهی همنبرد، بر انگیزهی پهلوانی او پای میفشارد. بیتی در آغاز و بیت دیگری در پایان، برای نشان دادن چشمداشت ایرانیان از رستم، بسنده و برازنده است. کاتبانی که دیدگاه فردوسی خردمند دربارهی برتری جایگاه قدرت سیاسی در برابر نیروی نظامی را درنیافتهند، با افزودن بیتهایی ستایش چنگال، گرز، شمشیر، سنان و رخش رستم را بر زبان کاوس نشاندهاند و جایگاه شاه را تا پایگاه مداح پایین کشاندهاند.
۵- واکنش بیتأخیر
بیمانند خواندن رستم، نه دمیدن باد غرور فردی، که نشان دادن بار وظیفهی ملی است. آن وظیفه در نامهی گژدهم به گیرندهی نهایی میگوید اگر واکنش بهنگام نباشد، «از ایران، همه فرٌهی رفته گیر»! مصراع «مکن داستان را گشاده دو لب» در بیان شیرین زندهیاد دکتر محجوب، به «این داستان را پنهان نگهدار» معنی شده است. در حالیکه رازداری در اینجا موضوعیت ندارد و باید «حتی بی نفس تازه کردن» برای حل بحران دست بهکار شد و پا در رکاب گذاشت. فرمان پایانی میگوید نامهی گژدهم را که گیو برایت میآورد بخوان و خود را بیدرنگ به پایتخت برسان.
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.