🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

شاهنامه‌خوانی از زبان فردوسی خردمند - شماره‌ی ۷۶

رفتار رستم با اُولاد

 

چاپ شده در روزنامه ستاره صبح

در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۹۹

 

نویسنده: علیرضا قراباغی

گوینده: ناهید اردشیرزاده

تدوین صدا: عالیه رضایی

موسیقی: دشتی، احمد عبادی

 

در زبان فارسی سه حرکت کوتاهِ زبر و زیر و پیش، سه حرکت بلند «آ، ای، او»، و دو حرکت میانی برای «و» و «ی» داریم که با پیشرفت زبان، به همان شکل کشیده تلفظ می‌شود. این شکل که به گوش ما آشناست، «معروف» نامیده می‌شود. شکل دیگر که در زبان عربی وجود ندارد، «مجهول» نام دارد. در گذشته، تفاوت «واو» و «یا»ی معلوم و مجهول برای فارسی زبانان آنچنان آشکار بوده است که حتی با هم قافیه نمی‌شده‌اند. برای نمونه دو بیت زیر را در نظر بگیرید:

پراگنده در دست هر موبدی

از او بهره‌ای نزد هر بخردی

که اندیشه‌ای در دلم ایزدی،

فراز آمده‌ست از رهِ بخردی

«ی» در موبدی، «یای نکره» است و معنای «یک موبد» را می‌رساند. «یای نکره» مجهول است و به شکلی نزدیک به کسره‌ی اضافه تلفظ می‌شده است. ولی «ی» در «ایزدی»، «یای نسبت» است و معنای «وابسته به ایزد» را می‌رساند. «یای نسبت» معلوم است و به شکل همان حرکت کشیده‌ی «ای» تلفظ می‌شود. پس در گذشته قافیه زیر به گوش شنونده نادرست می‌آمده است:

کتابی است در نزد ما ایزدی،

از او بهره‌ای نزدِ هر بخردی

زمانی که مولوی می‌گوید «گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر» گویا بجز معنی، به این نکته هم اشاره دارد که «شیر» درنده با «شیر» خوردنی در نوشتن و نه در تلفظ یکسان است. در گذشته، اولی می‌توانسته با دلیر، دیر، زیر و واژه‌های مانند آنها با «یای مجهول» هم قافیه شود ولی با پیر، تیر، اسیر، دبیر و واژه‌های مانند آنها با «یای معلوم» قافیه نمی‌شده است. برای نمونه داریم:

به رستم چنین گفت گودرز پیر

که تا کرد مادر مرا سیر شیر

که منظور شیر خوردنی است. به هر حال اُولاد که در خوان پنجم به دست رستم گرفتار می‌شود، «واو معلوم» دارد و نباید آن را مانند اولاد به معنی فرزندان خواند. در واقع واژه‌ی عربی اولاد نیز در شکل اصلی خود «اَولاد» با زبر یا فتحه بوده که تلفظ آن در فارسی تغییر کرده است. همچنین اُولاد، برخلاف کولاد غندی، سنجه، بید، ارژنگ و دیو سپید، نه یک دیو بلکه انسانی پهلوان است که برای دفاع از دشتبان، با رستم درگیر و به دست تهمتن به بند کشیده می‌شود. رفتار رستم با این پهلوان، بسیار انسانی است. از آغاز به او می‌گوید که تو را به عنوان راهنما می‌خواهم تا دیوان را از پا درآورم، و اگر راست بگویی، شاهی مازندران را به تو واگذار می‌کنم. اُولاد در آغاز می‌گوید:

تو را با چنین یال و شاخ و عِنان،

گرازیدنِ گرز و تیغ و سنان،

بدین رزم‌سازیّ و این کارکرد،

نه خوب است با دیو پیکار کرد.

نتابی تو تنها؛ وگر ز آهنی،

بسایدْت سوهانِ آهرمنی.

ولی هرچه پیشتر می‌روند، پیروزی فرجامین رستم را بیشتر باور می‌کند تا جایی که پیش از نبرد با دیو سپید به او می‌گوید:

بر ایشان تو پیروز گردی به جنگ؛

تو را یک زمان کرد باید درنگ.

رستم نیز تنها آنگاه که می‌خواهد به جنگ دیوی برود، اُولاد را می‌بندد تا نگریزد. حتی گویا بیت‌های زیر را فردوسی بزرگ، آگاهانه به همین ترتیب آورده باشد:

بخفت آن زمان رستمِ جنگجوی؛

چو خورشید تابنده بنمود روی،

بپیچید اُولاد را بر درخت؛

به خمّ کمندش فرو بست سخت.

اُولاد دلِ گریختن در هنگام بودن رستم را ندارد و نیز راه‌های دیگری مانند نگهبانی رخش هنگامی که رستم خفته است، وجود دارد. با افزایش اطمینان، حتی رستم جگر دیو سپید را که داروی چشم ایرانیان است، بی هیچ نگرانی به دست اُولاد می‌سپارد:

برآمد؛ ز اُولاد بگشاد بند؛

به فتراک بربست یازان کمند.

به اُولاد داد آن فسرده جگر؛

سویِ شاهْ کاوس بنهاد سر.