🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

شاهنامه‌خوانی از زبان فردوسی خردمند - شماره‌ی ۶۷

نظامی‌گری کاوس

چاپ شده در روزنامه ستاره صبح

در تاریخ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۹۸

 

نویسنده: علیرضا قراباغی

گوینده: کیمیا کرامت

تدوین صدا: عالیه رضایی

موسیقی:  good time از vangelis

 

 

کیقباد صلح‌جو در بستر مرگ، به فرزند خود چنین وصیت می‌کند:

تو گر دادگر باشی و پاکْ رای،

به آیین بیایی به دیگر سرای.

وگر آز گیرد سرت را به دام،

برآری یکی تیره تیغ از نیام.

کیقباد بسیار سبکبار و آسوده‌ خاطر از دنیا می‌رود زیرا در صد سال حکومت خود، آنچنان پایه‌های صلح را استوار کرده است که حتی پس از او، زمانی که کاوس و نامداران ایرانی به بند دیو سپید می‌افتند، باز هم افراسیاب و دشمنان دیگر به ایران حمله نمی‌کنند. اندرز او به فرزند نیز همین است که اگر نیک اندیش و دادگر باشد، در پایان زندگی، سبکبار به سرای دیگر خواهد رفت ولی اگر در دام آز و زیاده‌خواهی افتد، شمشیری بد فرجام را از نیام بیرون خواهد کشید. کاوس پس از پدر جنگ افروزی پیشه می‌کند و به همین راه دوم می‌رود. فردوسی یکی از آفت‌های بزرگ خودکامگی را نشان می‌دهد که بزرگان ایران نمی‌توانند آشکارا با تصمیم شاه برای جنگ با مازندران مخالفت کنند:

به آواز گفتند: «ما کهتریم؛

زمین جز به فرمانِ تو نسپَریم»؛

وز آن پس، یکی انجمن ساختند؛

ز گفتارِ او، دل بپرداختند.

بزرگان در برابر حاکم خودکامه با صدای بلند اعلام وفاداری می‌کنند ولی پنهان از او، گرد هم می‌آیند و به این نتیجه می‌رسند که گره کار در دست زال خردمند است. پیکی نزد دستان می‌فرستند تا آگاه شود که کاوس به جنگ‌افروزی روی آورده است:

همی گنجِ بی‌رنج بگْزایدش؛

همی گاهِ مازندران بایدش.

در زمان کیقباد و جمشید و دیگر نیاکان کاوس، پایه‌ی پیشرفت جامعه بر تولید و کشاورزی استوار بوده است و این آبادانی را فردوسی گنجِ بی‌رنج می‌نامد. اگر موضوع جنگ مازندران را فراتر از خطر دیوان بنگریم، کیکاوس نخستین شاه ایران است که به کشورگشایی دست می‌زند. فردوسی بزرگ که ارزش صلح را می‌داند، از «دلِ رزم‌جوی» کاوس سخن می‌گوید و به این باور او که «جهان‌جوی باید سرِ تاجور» اشاره می‌کند. از نظر کیکاوس، حاکم باید اندیشه‌ی گرفتن سرزمین‌های دیگر را در سر بپروراند زیرا زندگی در صلح، کاهلی است و دلیری را از میان می‌برد! زال که مظهر دانایی است، این جنگ افروزیِ شاه جوان را از خامی و کم تجربگی او می‌داند:

همی گفت: کاوسِ خودکامه مرد،

ز گیتی نه گرم آزموده، نه سرد.

کسی کو بود بر جهان پیشگاه

بر او بگذرد سال و خورشید و ماه

که مانده‌است کز تیغ او در جهان

بلرزند یکسر کهان و مهان.

همچنان که دکتر خطیبی گفته‌اند، این شاه جوان گرم و سرد روزگار را نچشیده است و باید سال‌ها بر او بگذرد تا به‌جایی برسد که بزرگان جهان در برابر شمشیر او بلرزند. هنوز تا آن روزگار، زمان درازی مانده است. زال پیش‌بینی می‌کند که کاوس از تصمیم خود برنمی‌گردد. ولی این پهلوان خردمند نمی‌تواند مانند دیگران از نادرستی جنگ به شاه چیزی نگوید و در همان حال نمی‌خواهد با این لشکرکشی ناروا همراهی کند. پس بدون سپاه و رستم نزد کاوس می‌رود و آشکارا می‌گوید:

تو از خون چندین سرِ نامدار،

ز بهرِ فزونی، درختی مکار،

که بار و بلندیش نَفرین بُوَد

نه آیینِ شاهانِ دیرین بوَد.

زال خردمند از این خون‌ریختن‌ها بیزار است ولی کاوس بر پندارهای خوش‌باورانه‌ی خود چنان استوار است که پند زال را درخور به شمار نمی‌آورد و می‌گوید:

اگر کس نمانم به مازندران،

وگر برنهم باژ و ساوِ گران

به گوش تو آید خود این آگهی،

کز ایشان شود رویِ گیتی تهی

گر ایدون که یارم نباشی به جنگ،

مفرمای ما را، بدین در، درنگ!

این نخستین جنگ غیر دفاعی ایران است و کاوس آشکارا می‌گوید که یا به نسل کشی دست می‌زند و یا از مازندران باج و خراج خواهد گرفت. پیش از این حتی اگر مهراب به سام ساو می‌داده، در برابر خدمات و پشتیبانی‌های دریافتی از مرکز بوده است. ولی این بار، کاوس اقتصاد جنگ را جایگزین برنامه‌های سازندگی حاکمان پیشین می‌کند. زال این برنامه را بیدادگری می‌شمارد و می‌گوید من پندهای لازم را به تو گفتم ولی باز هم امیدوارم پیش‌بینی‌هایم نادرست باشد و روزی نیاید که تو پندهای مرا به یاد آوری و افسوس بخوری که چرا به آنها عمل نکرده‌ای:

اگر داد گویی همی، گر ستم،

به رای تو باید زدن گام و دَم.

رَوِشنِ جهان بر تو فرخنده باد!

مبادا که پندِ من آیدْت یاد!