🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

همی خواند آن كس كه دارد خرد - شماره ۳۴

وارثان پر سوم سیمرغ؟!

چاپ شده در روزنامه اعتماد

در تاریخ ۲۵ اسفند ۹۸

 

نویسنده: نیره حسین‌زاده

گوینده: الهام سلیمانی

تدوین صدا: عالیه رضایی

موسیقی: invisible  از نیلوفر محبی و بهنام ابطحی

 

چند روزی است در شبكه‌های اجتماعی مطلبی با مضمون «ما وارثان پر سوم سیمرغ هستیم» پخش می‌شود. این مطلب، پرسش‌ها و واكنش‌هایی به همراه داشته است. هدف نویسنده یادداشت مذكور شاید نیكدلانه باشد، اما یا شاهنامه را به‌ خوبی نخوانده یا از داستان‌های شاهنامه برداشتی شخصی كرده است. چرا باید به دنبال پر سومی باشیم كه در شاهنامه سخنی از آن نیست؟ سیمرغ، نخستین بار هنگام آوردن زال به میان آدمیان یك پر به او می‌دهد:

ابا خویشتن بر یكی پرّ من

همیشه همی باش در فرّ من

گرت هیچ سختی به ‌روی آورند

گر از نیك و بد گفت‌وگوی آورند

بر آتش برافگن یكی پرّ من

ببینی هم اندر زمان فرّ من

بر پایه بیت‌های شاهنامه، سیمرغ یك پر به زال داده است و می‌گوید اگر سختی و گرفتاری پیش آمد، آن را بسوزان تا من پدیدار شوم. عده‌ای بر این باورند كه زال، آن پر را زمان زاییده شدن رستم، برای رودابه و پر دوم را در جنگ رستم و اسفندیار سوزانده است. بنابراین باید پر سومی نیز در میان باشد. زال، اندكی از پر را هنگام زایمان رودابه سوزاند زیرا فرزندی كه با به ‌دنیا آمدن خود، جهان شاهنامه را با كردار و رفتار خود دگرگون می‌كند، بی‌گمان زادنی بی‌مانند نیز خواهد‌ داشت:

به بالین رودابه شد زال زر

پر از آب رخسار و خسته جگر

چو زان پرّ سیمرغش آمد به ‌یاد

بخندید و سیندخت را مژده داد

یكی مجمر آورد و آتش فروخت

وزان پرّ سیمرغ لختی بسوخت

گیاهی كه گویمت با شیر و مشك

بكوب و بكن هر سه در سایه خشك

بسای و بیالای بر خستگیش

ببینی همان روز پیوستگیش

برو مال از آن پس یكی پرّ من

خجسته بود سایه فرّ من

رستم چنان ارجمند است كه دایه و پرورنده زال یعنی سیمرغ، پرهای وجود خود را بدون چشمداشتی به او می‌بخشد. پری كه زال برای زخم رودابه می‌كوبد، پری دیگر است:

بگفت و یكی پر ز بازو بكند

فگند و به‌پرواز بر شد بلند

بشد زال و آن پرّ او برگرفت

برفت و بكرد آنچ گفت ‌ای شگفت

دیگر بار كه سخن از پر‌های سیمرغ می‌شود، در داستان رستم و اسفندیار است، گویا تنها رستم درخور بهره‌مندی از اعجاز پر سیمرغ است:

چو گشتند هر دو بر آن رای كند

سپهبد برآمد به بالای تند

از ایوان سه مجمر پر آتش ببرد

برفتند با او سه هشیار گرد

فسونگر چو بر تیغ بالا رسید

ز دیبا یكی پرّ بیرون كشید

ز مجمر یكی آتشی برفروخت

به بالای آن پرّ لختی بسوخت

همان پر كه اندكی از آن برای به دنیا آمدن رستم سوزانده‌ شده بود، پیچیده در دیبا، نزد زال نگهداری می‌شود. گویی این پر از آنِ رستم پهلوان، امید ایرانیان و نگهبان مرز و بوم ایران است و زال خردمند، تنها امانتدار آن است. این زال خردمند است كه سیمرغ، نماد دانایی را فرا می‌خواند. پر سیمرغ نزد اوست ولی كاربرد آن تنها ویژه رستم است. حتی رخش نیز از آن بی‌بهره است. سیمرغ پرهایش را بر خستگی‌های رستم می‌كشد و پر دیگری را برای درمان زخم‌های جهان پهلوان برجا می‌گذارد، اما حتی رخش هم شایستگی چنین موهبتی را ندارد و پرنده اسطوره‌ای، تنها پیكان‌ها را از تن اسب باوفا و همیشه همراهِ رستم بیرون می‌كشد:

نگه كرد مرغ اندر آن خستگی

بدید اندر او راه پیوستگی

ازو چار پیكان به بیرون كشید

به منقار از آن خستگی خون كشید

برآن خستگی‌ها بمالید پر

هم اندر زمان گشت با زیب و فر

بدو گفت ز این خستگی‌ها ببند

همی باش یك ‌چند دور از گزند

یكی پرّ من‌تر گردان به شیر

بمال اندر آن خستگی‌های تیر

بر آن هم نشان رخش را پیش خواست

فرو كرد منقار بر دست راست

برون كرد پیكان شش از گردنش

نبد خسته،‌گر بسته جایی تنش

هم آن‌گه خروشی برآورد رخش

بخندید شادان دل تاج بخش

پرهای سیمرغ زندگی می‌بخشند، اما زندگی نمی‌استانند. حتی درباره اسفندیاری كه كمر به نابودی رستم بسته است، سیمرغ تنها بالهایش را نوازش‌گونه بر تارك رستم می‌كشد و می‌گوید بر سر پایانی تیر گز، پری بگذار ولی نه از پرهای من:

چو آمد به نزدیك دریا فراز

فرود آمد آن مرغ گردن فراز

به رستم نمود آن زمان راه خشك

همی آمد از باد او بوی مشك

بمالید بر تاركش پر خویش

بفرمود تا رستم آمدْش پیش

بر آتش مر این چوب را راست كن

نگه كن یكی نغز پیكان كهن

بنه پرّ و پیكان بر او برنشان

نمودم ترا از گزندش نشان

شاهنامه تنها سه بار از پر سیمرغ می‌گوید: هنگام بدرود با زال، پری به او داده می‌شود كه دو بار برای فراخواندن سیمرغ، اندكی یا لختی از آن سوزانده می‌شود؛ برای زخم‌های رودابه و نیز برای زخم‌های رستم پر به كار می‌آید. ولی سهراب ناكام، نه تنها از نوشدارو كه از پر نیز بی‌بهره می‌ماند. حتی آنجا كه با نیرنگ شغاد، زندگی رستم پایان می‌یابد، باز هم از پر سیمرغ خبری نیست. زیرا زال اگرچه بی‌زمان و همچنان زنده است، ولی میدان پسركشی یا چاه برادركشی، جای شایسته‌ای برای حضور خرد نیست.

پر سیمرغ پیش از زادن رستم و برای آن به زال داده می‌شود تا اگر آدمیان برای او سختی پیش آورند، به جایگاه پیشین و كنام آغازین بازگردانده شود. ولی زال این پر را تنها هنگام گرفتاری‌های فرزندش به‌كار می‌برد و پس از مرگ رستم، با آنكه زال همچنان زنده است، پر دیگر كاربردی ندارد زیرا دیگر رستمی در جهان نیست.