🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

شاهنامه خوانی از زبان فردوسی خردمند – شماره ۱۸ 

چاپ شده در روزنامه ستاره صبح در تاریخ ۱۶ شهریور ۹۸

نویسندگان: علیرضا قراباغی، همامه زارعیان

گوینده مریم غریبوند

اسطوره‌ها می‌گویند ضحّاک کشته نشد زیرا همچنان که سروش خجسته به فریدون پیام داده بود، هنوز زمان مرگش فرانرسیده‌بود. گویا ضحّاک باید همچنان در بند بماند تا آنگاه که بسیار ناتوان شد، در آخر زمان، به دست گرشاسب کشته شود. شاید این نشانه‌ی وجود همیشگی نیکی و بدی در جهان است و هربار که دماوند غرش می‌کند، گویی ضحّاک می‌خواهد زنجیرهایش را بگسلد و بار دیگر مغز آدمیان را خوراک مارانش کند. شاید اسطوره می‌گوید با نیکی کردن، گرشاسب را توانمند کنیم تا از خواب برخیزد و در کنار سوشیانس، زمین را برای همیشه از بدی بپالاید. شاید هم اسطوره هشدار می‌دهد که از ضحّاک‌های درون خود چشم بر نداریم و آنها را همچنان در بند بگذاریم.

از اسطوره‌ها برداشت‌های گوناگون، متضاد و بسیار زیبایی می‌توان کرد ولی اگر شاهنامه را از زبان فردوسی خردگرا بخوانیم، به بند کشیدن ضحّاک تنها نشانه‌ی لزوم پرهیز از خونریزی‌های بی‌پایان و جلوگیری از رویارویی انسان‌هاست. ضحّاک در حکومت هزارساله‌ی خود بی‌گمان روزی‌خواران فراوانی گرد آورده است. فردوسی با ظرافت نشان می‌دهد که نفوذ آنان بسیار است و فریدون برای بیرون بردن ضحّاک از صحنه، حتی یک روز هم درنگ نمی‌کند و او را تازنان و تازان به دماوند می‌برد. ضحّاک حتی در میان سپاه فریدون هم طرفدارانی دارد و حکیم طوس، این‌همه را  به کوتاهی از زبان سروش می‌گوید:

که این بسته را تا دماوند کوه

ببر همچنان تازنان، بی‌گروه

مبر جز کسی را که نگزیردت

به‌ هنگام سختی به بر گیردت

یعنی این دشمن بسته شده را با شتاب و بدون همراه به کوه دماوند ببر و اگر ناگزیر شدی کسی را همراه ببری، افراد رازداری باشند که در سختی ها آنان را آزموده باشی. زیرا ضحّاک باید از جامعه جدا شود، به گفته‌ی فردوسی از خویش و پیوند گسسته گردد و نتواند دسیسه‌چینی کند. پس هیچ‌کس نباید از جای او باخبر باشد.

فردوسی خردمند از دل اساطیر برداشت خود را در شاهنامه بازتاب می‌دهد که خونریزی و انتقام‌کشی راه به جایی نمی‌برد.از همین رو فریدون با بند کردن ضحّاک، یکباره هر سه نشان زیر را با یک تیر زده است:

یکی، پیشتر بند  ضحّاک بود

که بیدادگر بود و ناپاک بود

دو دیگر که گیتی ز نابخردان

بپالود و بستد ز دست بدان

سه دیگر که کین پدر بازخواست

جهان، ویژه بر خویشتن کرد راست

پس به‌جای آن‌که جامعه را دستخوش آشوب بی‌پایان کند، به اعلام عفو عمومی، خالی کردن دل از کینه و داوری، و بنیاد نهادن جشن مهرگان می‌پردازد:

دل از داوری‌ها بپرداختند

به‌آیین، یکی جشن نو ساختند.

حکیم طوس نمی‌گوید برای فریدون شدن باید عابد و زاهد شدو یا گرزه‌ی گاوسر داشت، یا از شایستگی‌های دست‌نیافتنی برخوردار بود. می‌فرماید:

فریدون فرخ فرشته نبود

ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکوٍی

تو داد و دهش کن، فریدون توٍی

روح صلح‌دوستی و مخالفت با انتقام در سراسر شاهنامه ترویج شده است. فردوسی نشان می‌دهد در جنگ‌هایی که تا سقوط افراسیاب ادامه دارد، ایرانیان پیشتاز مذاکره برای صلح بوده‌اند و گرچه با پیمان‌شکنی‌های پی‌درپی روبرو شده‌اند، دست از صلح‌خواهی برنداشته‌اند. هوشنگ و فریدون و ایرج و منوچهر و سیاوش و کیخسرو، همواره به صلح و آشتی فرصت داده‌اند و هرگاه مبارزه با دشمن ناگزیر بوده است، کوشیده‌اند جنگ و کشتار، حداقلی باشد.