🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

شاهنامه‌خوانی از زبان فردوسی خردمند شماره ۱۰

کودتای بدون مقاومت در ایران

چاپ شده در روزنامه ستاره صبح در تاریخ ۱۶ مرداد ۹۸

نویسنده: علیرضا قراباغی

گوینده: پونه ولی‌زاده

موسیقی از: روح الله خالقی

شعر از: حسین گل گلاب

با صدای: غلامحسین بنان

 

نخستین بار که نام ایران در اسطوره‌های شاهنامه می‌آید، همزمان با کودتایی علیه جمشید است:

از آن پس برآمد از ایران خروش

پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش

فردوسی بزرگ، پیش از آن که جهان میان فرزندان فریدون بخش شود، روم به سلم؛ توران به تور؛ و ایران به ایرج برسد، ناگهان نام ایران را پیش می‌آورد و در میان ده بیت بعدی نیز می‌فرماید:

یکایک، از ایران برآمد سپاه

سوی تازیان برگرفتند راه

سواران ایران همه شاهجوی

نهادند یکسر به ضحّاک روی

به شاهی بر او آفرین خواندند

وُرا شاه ایران‌زمین خواندند

کَیِ اژدهافش بیامد چو باد

به ایران‌زمین، تاج بر سر نهاد

از ایران و از تازیان لشکری

گزین کرد، گُردان هر کشوری

بیگمان فردوسی خردمند از پرداختن ناگهانی به «ایران»، آن‌هم با بسامد نزدیک به ۶۰% بیت‌های این بخش، منظور ویژه‌ای داشته‌ است. اگر توجه کنیم که این نخستین شورش داخلی در شاهنامه است، آنگاه به منظور بزرگ رازگونه و پند نهفته در سرودهٔ دانای طوس پی می‌بریم که در زمان هرج و مرج، و در روزگار آشفتگی، باید بر «ایران» تکیه کرد و آن را محور قرار داد.

اما چرا این آشوب، کودتا بود؟ فردوسی بزرگ در هیچ بیتی نمی‌فرماید که مردم علیه جمشید طغیان کردند. مردم آنقدر جمشید را دوست داشتند که تا صد سال پس از سقوط او، همچنان نام شاهی بر او گذاشته بودند.

چو صد سالش اندر جهان کس ندید

بر او نام شاهیّ و او ناپدید

این بزرگان سپاه بودند که در همراهی با موبدان، جمشید را ناپاک‌دین خواندند و از مهر او دل بریدند. اشاره‌های ظریف فردوسی بزرگ، کلیدهای راهنما را برای خوانندگان گذاشته است:

پدید آمد از هر سویی، خسرَوی

یکی نامجویی ز هر پهلَوی

سپه کرده و جنگ را ساخته

دل از مهر جمشید پرداخته

هرجا سخن از مردم عادی و بدنهٔ ملت بوده‌است، فردوسی واژهٔ «کهتر» را بجای «پهلَو» به‌کار برده است. پس مخالفان جمشید مهترانی هستند که سپاه و دارودسته‌ای دارند و از آنان با عنوان سواران شاهجوی یاد شده است. این شاه‌جویان، ایران را به خاک سیاه نشاندند تا جایی که فردوسی بزرگ می فرماید: «سیه گشت رخشنده روز سپید»!

جمشید که حتی نقش زرتشت را از اهورامزدا نپذیرفته بود، امور نظامی را هم به بزرگان لشکر سپرد زیرا تنها به فکر سازندگی و آبادانی سرزمین و شادی مردمانش بود:

نخست آلت جنگ را دست برد

درِ نام جستن به گُردان سپرد

زمانی هم که موبدان و مهتران و سواران شاهجوی با تازیان (به گفتهٔ دکتر کزازی، تیره‌های سامی آن روزگار که بر آشور و بابل فرمان می‌راندند) زدوبند کردند و ضحّاک را بر سر کار آوردند، باز جمشید دست به مقاومت نزد و خونریزی به‌راه نیانداخت.

می‌دانیم که ضحّاک در زمان سرنگونی خود، آنگاه که دید ارنواز و شهرناز را از دست می‌دهد، با به‌خطر انداختن جان خود کوشید آن دو را نابود کند. ولی شاهنامه دربارهٔ جمشید چنین نمی‌گوید. هنگامی که ضحّاک حلقهٔ محاصره را بر جمشید تنگ کرد و «چو انگشتری کرد گیتی بر اوی»، تنها واکنش جمشید آن بود که:

برفت و بدو داد تخت و کلاه

بزرگیّ و دیهیم و گنج و سپاه

او حتی ارنواز و شهرناز را با خود نبرد و در صد سالی که مردم همچنان نام شاهی بر او گذاشته بودند، هیچ شورشی از سوی جمشیدیان در شاهنامه گزارش نشده است در حالی که سال‌ها پس از سرنگونی ضحّاک شاهد جنگ نبیرهٔ او کاکوی، با منوچهر هستیم.

حکومت کردن از طریق موبدان یا با زور نظامیان، با اندیشه‌ و روش جمشید مطابقت نداشت زیرا او از آغاز در پی آن بود که (برآسوده از رنج، تن؛ دل ز کین) تن مردمان از رنج برآسوده باشد و دل‌شان از کینه تهی گردد. پس بر خلاف نظر یکی از جامعه‌شناسان، «خودکامگی» را نپذیرفت و با آن‌همه خدمت، «رفت». ولی نام نیکش در قلب مردم ایران و در فرهنگ این سرزمین ماندگار شد و هر نوروز، یادش از نو زنده می‌شود زیرا در آن روز بود که همگان در کنار تخت جمشید گرد آمدند و «مر آن روز را روز نو خواندند».

گرچه آینده به روایت شاهنامه نشان داد این مقاومت نکردن جمشید، حکومت هزارسالهٔ ضحّاک ستمگر را در پی داشت و سالیان دراز درد و رنج بر سر مردم ایران آوار شد.

متن سرود:

ای ایران ای مرز پر گهر

ای خاکت سرچشمه ی هنر

دور از تو اندیشه ی بدان

پاینده مانی تو جاودان

ای … دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت دُر و گوهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کی برون کنم

برگو بی مهر تو چون کنم

تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست ، اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خرم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیکرم

جز مهرت در دل نپرورم

از … آب و خاک و مهر تو سرشته شد دلم

مهرت ار برون رود چه می شود دلم

مهر تو چون ، شد پیشه ام

دور از تو نیست ، اندیشه ام

در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما