زال، نماد مدارا با دگران
🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹
همی خوانَد آن کس که دارد خرَد – شماره ۷
زال، نماد مدارا با دگران
مدیر گویندگان: همامه زارعیان
چاپ شده در روزنامهی اعتماد در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
نویسنده : علیرضا قراباغی
گوینده: زهره رییسی
موسیقی: همدم از معین
شاید بتوان زال را مرز میان دو بخش اسطورهای و پهلوانی شاهنامه دانست. شخصیتهای شاهنامه، جنبههای گوناگون ویژگیهای فرهنگی فردی و اجتماعی ما را نشان میدهند ولی زال، چیز دیگری است! با زاده شدن او، از یکسو پهلوانان بهجای پادشاهان اساطیری به میدان شاهنامه میآیند و از سوی دیگر عشق در شاهکار فردوسی پدیدار میشود. ولی خردمند طوس، با داستان زال مفهوم ارزشمندتری را که در فرهنگ ایران زمین وجود دارد، بیان میکند. همان مفهومی که امروز، بیشتر در ترکیب واژههایی مانند رواداری، مدارا، دگراندیشی، و سبک زندگی بهکار میبریم.
ظاهر زال با نوزادان دیگر تفاوت دارد. از همینرو، خبر زادهشدنش را یک هفته از پدر پنهان میکنند. شاید این یک هفته را فردوسی بزرگ آگاهانه میافزاید زیرا نوزادانی که با جانوران بزرگ میشوند، به شرطی ممکن است به جامعهی انسانی بازگردند که مدتی (البته بسیار بیش از یک هفته) در بین انسانها بزرگ شده باشند. ولی خردمند طوس کمتوجهی سام به بانوی پابهماه، و بویژه نگرانی دیگران از واکنش پدرسالار را نشان میدهد. سرانجام کسی جرأت میکند و به سام خبر میدهد که نوزاد تندرست و زیبارویی دارد ولی «از آهو همان، کش سپید است موی» یعنی تنها عیبش آن است که موهایش سفید است.
این تفاوت ظاهری آنچنان برای سام ناگوار است که نوزاد را «بچهی اهرمن» میخواند و میگوید به پهلوانان و بزرگان «چه گویم که این بچهی دیو چیست»! خشکاندیشی سام تا جایی است که نخست میخواهد خودش ترک دیار کند و میگوید: «از این ننگ، بگذارم ایران زمین»! یعنی نابردباری و عدم تحمل او به اندازهای است که اختلاف ظاهر را ننگ میداند، نوزاد را نه فرزند خود که فرزند دیو میخواند، و حاضر است برای حفظ آبروی خود حتی به ایران هم پشت کند. سرانجام بیآنکه زاینده و مادر برایش اهمیتی داشته باشد، بدون آنکه عاطفهی انسانی بازدارندهی او شود، نوزاد چند روزه را بر سر کوه رها میکند و خود به شهر بازمیگردد.
زمانیکه زال میبالد و آوازهی او را کاروانیان به همه جا میبرند، سام از کردهی خود پشیمان میشود و برای بازگرداندن فرزند، پای کوه آشیانهی سیمرغ میرود. پشیمانی سام باز هم نیمبند است. فردوسی خردمند ظرافتهایی در کلام دارد که تنها با اندیشیدن روی هر واژه میتوان به آنها دست یافت. سام به آفرینندهی جهان میگوید:
گر این کودک از پاک پشت من است
نه از تخم بدگوهر آهرمن است
از این برشدن بنده را دست گیر
مر این بیگنه را تو اندر پذیر
یعنی هنوز تردید دارد که مبادا زال فرزند اهریمن باشد، هنوز از نسَب پاک خود میگوید، و همچنان خود را بیگناه بهشمار میآورد. میبینیم که سام هنوز شایستگی بالا رفتن را ندارد. فردوسی کوهی را که آشیانهی سیمرغ بر فرازش قرار دارد به زیبایی وصف میکند:
نِشیمی از او برکشیده بلند
که نآید ز کیوان بر او بر، گزند
حتی کیوان که دورترین فلک و نیز نحس اکبر است، چه از نظر بلندی و چه از لحاظ نحس بودن، نمیتواند به آشیانه گزندی برساند و اینچنین است که زال در امان مانده است. اینجا هم سیمرغ است که زال را به پایین، نزد آدمیان میآورد. سام و دیگر پهلوانان، همراه با زال به دنیای انسانها باز میگردند:
به شادی به شهر اندرون آمدند
اَبا پهلوانی فزون آمدند
حکیم نکتهپرداز، همان تعبیری را بهکار میبرد که امروزه گاهی در جلسهی دفاع از پایاننامهی دکترا بهکار میرود و داوران و استادان برای مثال میگویند پنج دکتر وارد این سالن شدیم و شش دکتر خارج میشویم! و بهاینگونه به دانشجو میفهمانند که دفاعش پذیرفته شده است.
فردوسی نشان میدهد که رواداری نسبت به دیگران، بسیار دشوار است. سام پس از این هم بارها دگرگون بودن زال را بر زبان میآورد و فردوسی نشان میدهد که تعصب او تا چه اندازه دیرپا است. برای نمونه، آنگاه که زال دل به رودابه میسپارد که دختر مهراب کابلی است و ریشهاش به ضحّاک میرسد، سام میگوید که «آمد پدید، سخن هرچه از گوهرِ بد سزید» یعنی باز هم زال را از نسل خود نمیداند و این عشق را آشکار شدن بدگوهری زال بهشمار میآورد و او را «مرغ پرورده» میخوانَد و خوار میدارد.
زال نماد مدارا با دگران است. او در نخستین برخورد با مهراب، با آنکه میداند او دگراندیش است، رفتار و کردارش را میستاید و میگوید: «که زیبندهتر ز این، که بندد کمر»؟ این زمانی است که هنوز وصف دختر مهراب را نشنیده و دل به او نباخته است. برای زال، نه اندیشه یا سبک زندگی یا ظاهر انسان، بلکه خود انسان مهم است. اما برخورد دیگران با مهراب، خشکاندیشانه و نابردبارانه است. به گفتهی فردوسی:
به او هیچکس چشم نگماشتند
مر او را ز دیوانگان داشتند
زال گرچه دعوت مهراب را که بت پرست است نمیپذیرد، ولی فردوسی بزرگ نشان میدهد که این، خواست درونی زال نیست:
از آن کو نه همدین و همراه بود،
زبان از ستودنش کوتاه بود.
حکیم طوس میفرماید زال از ستودن مهراب از آنرو پروا داشت که پهلوانان و بزرگان در برابر این دگراندیش، موضعگیری میکردند. ولی سرانجام، زال با نیروی عشق، و در مبارزه با فرهنگ زمان خود، هوشمندانه، صبور، منطقی، پیگیر، و با در پیش گرفتن شیوهی اقناع، در برابر خشکاندیشان میایستد و در درازمدت با کمک فرهیختگان خردمندی چون سیندخت، همگان حتی پدر خود سام، و شاه ایران منوچهر را وا میدارد تا رواداری پیشه کنند. این از آموزههای بزرگ فردوسی خردمند و از فرهنگ پربار ایرانی است که ریشهی خاندان پهلوانی ایران، از یکسو به هوشنگ، و از سوی دیگر به ضحّاک میرسد.
با هدف ارج گذاشتن به مفهوم ملت و یکپارچگی وطن، «پوشان» به دور از خودبرتربینی ملی و نژادی به شاهنامه پرداخته است.