🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

شاهنامه خوانی از زبان فردوسی خردمند – شماره ۱۷

فرستاده شده برای روزنامه‌ی ستاره‌ی صبح در تاریخ ۱۳ شهریورماه سال ۱۳۹۸

نویسندگان: علیرضا قراباغی، اشرف رشیدبیگی

گوینده: سوسن نصرالهی

 

در شاهنامه فردوسی، انسان‌ها تک بُعدی نیستند. حتی ضحّاک ماردوش هم قلب دارد، و عاشق است. رفتار او درباره‌ی همسران (یا ناموسش!) با رفتار جمشید که در زمان سقوط، ارنواز و شهرناز را رها کرد و گریخت، تفاوت دارد. ضحّاک با تمام پلیدی خود، نمی‌تواند زندگی بدون آن دو بانو را تصوّر کند. مشاور او، کندرو، این روحیه را می‌شناسد. زمانی که ضحّاک تلاش دارد از دیدن واقعیت بگریزد و آمدن فریدون به کاخ را مهمان شدن وانمود کند، کندرو بر نقطه ضعف او انگشت می‌گذارد و می‌گوید این چگونه مهمانی است که «به مردی نشیند در آرام تو»؟ گزینش واژه‌‌ی «به‌مردی» که اشاره‌ی جنسی دارد و نیز «آرام» که شبستان را می‌رساند، آنچنان ظریف و دوپهلو است که ضحّاک باز هم می‌تواند خود را به کج‌فهمی بزند و آن را حضور یک قلدر که آرامش کاخ را برهم زده‌است معنی کند و مهمان گستاخ را بهتر به فال بگیرد. کندرو ناگزیر زبان صریح‌تری به‌کار می‌گیرد:

به یک دست، گیرد رخ شهرناز؛

به دیگر، عقیقین لب ارنواز.

و می‌افزاید که: «شب تیره‌گون خود بتَر ز این کند»! اینجاست که ضحّاک به میدان نبرد روی می‌آورد و با سپاهیان خود به رودررویی با فریدون برمی‌خیزد. همان ضحّاکی که آماده بود تمامی گیتی را فدای خود کند، اکنون « نه از تخت یاد و نه جان ارجمند»، در راه «عشق» از خود می‌گذرد. او برای رفتن به ایوان کاخ، باید به شکلی تغییر چهره دهد که دیگران حتی احتمال آن را هم ندهند. می‌دانیم که آهن در اسطوره، ضد جادوست. به یاد داریم که در قیام کاوه، زمانی که یک آهنگر در کاخ صحبت کرد، زبان ضحّاک بند آمد! پس بی‌گمان کسی نمی‌اندیشید که جادوگر، در پوشش آهنین پنهان شود. فردوسی می فرماید «به آهن سراسر بپوشید تن»! یعنی برای شناخته نشدن، لباسی بر تن کرد که در عمل او را بسیار سست کرد و می‌توان گفت با همین کار، به کام مرگ رفت. فرزانه‌ی هنرمند ما آنچنان در واژه‌گزینی تواناست که نه تنها «سراسر» را آگاهانه برگزیده‌است، بلکه نشانه‌های دیگری هم برای خواننده‌ی نکته‌سنج می‌گذارد تا این ازخودگذشتگی ضحّاک را ببیند:

«بر» آمد یکایک به کاخ بلند

یعنی از راهی که بلد بود (پله) به بالای کاخ رفت. 

به ایوان کمند «اندر» افگند «راست»

کمند را به پایین، داخل ایوان می اندازد. سپس کمند را می‌کشد و محکم  و «راست» می‌کند و از آن پایین می‌آید:

«فرود» آمد از «بامِ» کاخِ «بلند»

این نمایش سینمایی سقوط نمادین ضحاک است!

ولی آیا فردوسی بزرگ برای ازجان‌گذشتگی ضحّاک وار، ارزشی قائل است؟ آیا می‌توان گفت «عشق»، انسان‌ها را دیگر می‌کند و به جانفشانی و ایثار و گذشتن از خود و مقام می‌رساند؟ اگر چنین برداشتی بکنیم، همه‌ی حماقت‌های مذهبی انتحاری، تمام عملیات تروریستی باورمندان غیر مزدور، همه‌ی قتل‌های به‌اصطلاح ناموسی، همه‌ی اسیدپاشی‌های وحشیانه‌ی سرخوردگان در عشق، و دیگر جنایت‌های خشک‌اندیشان تهی‌مغز، توجیه‌پذیر می‌شود. استاد فرزانه چند بار واژه‌ی رشک را به کار می‌گیرد تا خواننده را از گمراهی احتمالی دور بدارد: «پس از رشک، ضحّاک شد چاره‌جوی»، «به مغز اندرش، آتش رشک خاست».

خردمند توس، حتی در گزینش واژه‌ی «رشک» که هم‌وزن «عشق» و «مهر» است، آگاهانه عمل کرده‌است تا تفاوت آنها را به خردمندان خواننده‌ی شاهنامه، گوشزد کند.