🎧برای شنیدن نوشته، اینجا را کلیک کنید.🌹

شاهنامه خوانی از زبان فردوسی خردمند - شماره‌ی۱۵

افزایش دِلیری در حرکت

چاپ شده در روزنامه‌ی ستاره‌ی صبح 

در تاریخ نهم شهریور ۱۳۹۸

نویسنده: علیرضا قراباغی

گوینده: کیمیا کدیور

 

در قیام کاوه‌ی آهنگر برعلیه ضحّاک می‌توان به این نکته اشاره کرد که آهن ضد جادوست تا جایی‌که خود ستمگر هم می‌گوید:

که چون کاوه آمد ز درگه پدید،

دو گوش من آواز او را شنید،

میان من و او ز ایوان درست

یکی کوه گفتی ز آهن برُست

فرزانه‌ی طوس نفرموده است «که چون کاوه از درگه آمد پدید»، بلکه با پیش‌تر آوردن فعل «آمد»، نشان داده است که همان ظهور و پدیدار شدن کاوه، باطل‌السحر بود. ولی گذشته از این نکته‌ی کلی، فردوسی مانند یک روانشناس، در تصویرگری صحنه به ریزه‌کاری هایی بس دلنشین و آموزنده و لطیف توجه کرده و آنها را در پس واژه‌ها و در میان گفتگوها نشانده‌است. کاوه در آغاز در بیرون از محل رأی‌گیری یا بیعت یا جمع‌آوری امضا و گواهی و نوشتن محضر، جلوی کاخ ضحّاک به نشانه‌ی اعتراض سروصدا می‌کند. زمانی که او را به درون می‌خوانند تا ظاهر مجلس را حفظ کنند و دادگری شاه را نشان بدهند، مانند هر درمانده‌ی بیچاره و ضعیفی دست‌هایش را بر سر خود می‌کوبد و با لحنی هرچند خشم‌آلود اما منطقی و غیر براندازانه، اعتراضش را می‌گوید.

فردوسی بزرگ این اعتراض را در هفت بیت از زبان کاوه بازگو می‌کند و در آن بسیار آگاهانه و هنرمندانه، هفت بار نشانه‌ی اول شخص مفرد را به‌کار می‌برد (ضمیر و نشانه‌ی فعل در منم، همراه با آهنگرم، سرم، و سه ضمیر من) و با آوردن نام اعتراض کننده، شغل او، و مشکل فرزند او نشان می‌دهد که اعتراض فردی است. حتی یک بار هم که از «ما» استفاده می‌کند، می‌تواند به کاوه و خانواده‌اش برگردد. گرچه در همین بیت‌های استادانه، فردوسی نشان می‌دهد که ماهیت اعتراض، فردی نیست و کاوه اصل حکومت را زیر سؤال برده‌است.

زمانی که حکومتیان می‌کوشند دلش را به‌دست آورند و از فرزندش در می‌گذرند، از او می‌خواهند که محضر را امضا کند. کاوه اقدامی مدنی می‌کند: آن استشهادیه یا بیانیه را نه سرسری، بلکه کامل می‌خوانَد. «چو برخواند کاوه همه محضرش»، آنگاه با حکومتیان اتمام حجت می‌کند و می‌گوید که راهشان بر خطاست. پس از آن است که فردوسی می‌فرماید:

خروشید و برجست، لرزان، ز جای

بدرّید و بسپَرد محضر به پای

طومار را پاره می‌کند، لگدمال می‌کند و کاخ را ترک می‌گوید.

فردوسی خردمند هیچ واژه‌ای را بیهوده به‌کار نبرده است. «لرزان» نشان می‌دهد که کاوه هنوز می‌ترسد، و به جایگاه رهبر قیام مردم فرا نروییده است. ولی حکیم روانشناس، هم‌افزایی مردم و افزایش دلیری هرکس پس از آغاز حرکت را نشان می‌دهد. این شاید همان مفهومی باشد که در «الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا» بازگو شده‌است. 

گرانمایه فرزند او پیش اوی

ز ایوان برون شد خروشان به کوی

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه

بر او انجمن گشت بازارگاه

همی برخروشید و فریاد خواند

جهان را سراسر سوی داد خواند.

همراهی فرزند و گرد آمدن مردم کوچه و بازار است که کاوه را دلیر می‌کند و این‌بار او همگان را سراسر به سوی داد می‌خواند و در جایگاه رهبر قیام مردمی، از هر هم‌وطنی می‌خواهد که «سر از بند ضحّاک بیرون کند».